بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز نوشتن از نهبندان، نوشتن از خوبی ها و زیبایی های سرشار آن و گفتن از دردها و رنج ها و مشکلات آنست. شهر زیبای کویری ما، تشنه توجهیست که همیشه استحقاق آن را داشته و اکنون بیشتر دارد. توجهی که نه در روزهای انتخابات، ملعبه دست کاندیداهای محترمی باشد که از خواب سنگین چهارسال زمستان فراموشی بیدارشان کند، توجهی که نه بازیچه دست مسؤولان محترمی باشد که برای نگه داشتن میزهایشان از آن پایه محکمی بسازند، توجهی که نه بهانه ای باشد تا پرونده اش کنیم و دستمان بگیریم برای گرفتن اعتباری یا هزینه ای یا هر چیز دیگری. بلکه توجهی که چشمه همیشه جاری شهرمان باشد. این وبلاگ، دریچه ایست به سوی آنچه که در نهبندان گذشته، می گذرد و یا خواهد گذشت. روزنه ایست به سوی دیدنی ها و نادیدنیهای شهری که متعلق به مردمان نجیب و شریف آن است. با تکیه بر قانون آزادی بیان که دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی ماست و مورد تأکید همیشگی حضرت روح اله(ره) و رهبر فرزانه انقلاب امام خامنه ای (مد ظله العالی) بوده است، هیچ خبر، حادثه و اتفاق و ماجرایی و هیچ مسؤول و چهره ای از کرشمه نگاه قلم این وبلاگ مصون نخواهد بود، صد البته به حرمت حفظ حرمت ها و به پیمان معهود نشکستن پیمانها. هستیم تا شهرمان باشد، تا دوباره نگاه معصومانه و رنج کشیده فرزندانش جان بگیرد و از مجرای مطرح نمودن مشکلات، فردایی بهتر را، نه آرزو، که دیدار کنیم. این وبلاگ با نگاهی خبری و تحلیلی ، رویدادها، مشکلات و معضلات نهبندان را پیگیری خواهد کرد.
اخبار مذهبی
حالات زمان مرگ PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیریت   
جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۷
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.     

مرگ مهم ترین دغدغه انسانی است؛ زیرا با هر زندگی مرگی زاده می شود و هر چیزی که نام زندگی دارد مرگ را هم آغوش خود دارد. از این روست که مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ نه در کنار و بیرون آن بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.

همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.

بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد. این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به این که این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد موجب می شود تا مرگ گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.

آموزه های وحیانی برای توصیف و تحلیل و تبیین مرگ اهتمام ویژه ای نشان داده است. مرگ به معنای فنا و نیستی و فوت، مفهومی است که با هدفمندی آفرینش و آفریدگاری و پروردگاری خدا در تضاد است. از این روست که آموزه های وحیانی تلاش جدی برای تبیین آن داشته است و با بیان این که مرگ نیز آفریده ای از آفریده های خداوند همانند زندگی و حیات است می کوشد تا هدفمندی آفرینش را تبیین و تحلیل کند.

توصیفی که قرآن و آموزه های وحیانی درباره مرگ و حقیقت آن به دست می دهد به این معنا است که رستاخیز و حسابرسی، به عنوان فرآیندی طبیعی تحقق خواهد یافت.

به نظر می رسد که قرآن به عنوان آموزه های وحیانی از سوی خداوندی که خود آفریدگار مرگ و زندگی است می تواند بهترین منبع شناختی انسان از مرگ و حقیقت آن باشد. در این نوشتار کوشش بر آن است تا با بازخوانی مفهوم مرگ و حالات انسان در هنگام مرگ و احتضار، آن چه را که انسان با آن روبه رو می شود از زبان قرآن توصیف کند و تحلیل قرآن از مرگ و حقیقت آن را تشریح نماید که آن را از نظر می گذرانیم.

□□□

● زندگی در دام مرگ

با هر زندگی مرگی زاده می شود و هر موجود زنده ای که آفریده باشد طعم مرگ را خواهد چشید. از این رو در روایات اسلامی آمده است که در هنگام قیامت و پس از نفخه نخستین صور، هر آفریده ای جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد. آن گاه که خداوند به نام جبار قهار، ظهور و بروز کرده و به این نام بر هستی تجلی می کند، همه آفریده ها، مرگ را می چشند و جان می دهند. در آن زمان خداوند به مرگ رو کرده و به آن فرمان می دهد: یا موت مت؛ ای مرگ تو نیز بمیر. آن گاه است که در هستی ندا می دهد که لمن الملک الیوم؟ امروز ملک و سلطنت بر هستی از آن کیست؟ و چون کسی جز خدا نیست خود پاسخ می دهد: لله الواحد القهار؛ هستی از آن خدای یگانه قهار است.

این که در آیه پس از پرسش خداوندی کسی پاسخ نمی دهد و واژه قال و مانند آن وجود ندارد بیانگر آن است که پاسخ گویی نیست تا پاسخ این پرسش را دهد و خود پاسخ می دهد.

بر این اساس جز خداوند آفریدگار مرگ و زندگی، همه آفریده ها حتی فرشته ها در هر مقام و منزلتی باشند می بایست مزه مرگ را بچشند و حتی فرشته ملک الموت که خود مرگ را برای دیگری به ارمغان می آورد به دام مرگ می افتد و جان را تسلیم حق تعالی می کند و البته طبق روایات، خداوند اولین موجودی را که زنده می گرداند اسرافیل فرشته است تا در صور بدمد و خلایق مجدداً با نفخه او زنده شوند. (برگرفته از درس های استاد حسن زاده آملی)

● مفهوم مرگ

مرگ در مفهوم قرآنی به معنای فوت و نیستی نیست بلکه به معنای توفی و وفات است. وفات به معنای گرفتن است و توفی به معنای گرفتن کامل و بی نقص چیزی می باشد. بر این پایه مرگ به معنای گرفتن کامل روح و جان زنده به دست خداوند و یا فرشته مرگ و یا نمایندگان فرشته مرگ است. این گرفتن به معنای انتقال از جهانی به جهانی دیگر و از حالتی به حالتی کامل تر است.

از نظر قرآن، مرگ نه تنها در پایان زندگی بلکه در هر دم اتفاق می افتد و انسان هر دم جامه ای را می کند و جامه نویی از زندگی می پوشد. از این رو خداوند هر دم در شانی از شئونات آفریده های خویش است و آنان را به سوی کمال رهنمون می سازد. این گونه است که بی عنایت دمی هر هستی نیست می شود و از هم فرو می پاشد و نظام هستی در هم می پیچد.

● خواب نوعی از مرگ

در تبیین و تحلیل قرآنی، انسان نیز این گونه است با این تفاوت که انسان در طول شبانه روز به هنگام خفتن، مرگ را در آغوش می گیرد و توفی انجام می شود و جان را به خدا و یا فرشته مرگ تسلیم می کند. در این زمان تنها رشته ای نازک کالبد را به جان متصل می کند که اگر این نیز بریده شود مرگ او کامل می شود و دیگر به کالبد خویش بازنمی گردد. این گونه است که انسان ها در تحلیل قرآنی با هر خفتنی، مرگ را تجربه می کنند و دوباره بازمی گردند تا به این شکل مفهوم رستاخیز به ایشان نموده شود و بدانند که رستاخیز آدمیان چگونه پدیدار می شود.

مرگ در مفهوم قرآنی به معنای انتقال از مقامی به مقام دیگر است. این بدان معناست که انسان با مرگ خویش چیزی را از دست نمی دهد و یا اگر چیزی را از دست بدهد نسبت به آن چه به دست می آورد چیز باارزشی را از دست نداده است. به تعبیری می توان آن را همانند دگردیسی که در پروانه رخ می دهد همانند کرد. کرمی بر شاخه ای و سپس در پیله و در نهایت پروانه ای می شود که پر پرواز دارد در حالی که پیش از این نه تنها از زیبایی پروانه برخوردار نبود بلکه حتی نمی توانسته پرواز داشته باشد.

هر بخش از زندگی و مرگ آدمی در جهان زهدان و دنیا و برزخ و آخرت این گونه است. البته با این تفاوت که پروانه به شکل طبیعی و روندی تکوینی در یک فرآیند تکاملی صعودی حرکت می کند ولی انسان با توجه به تلاش ها و برون داد ظرفیت ها و توانمندی های استعدادی و ذاتی خویش این حرکت را تنظیم می کند. او هرچه در این راه بتواند ظرفیت های مثبت را بروز دهد در جهان دیگر از بهره بیش تری برخوردار می شود. اگرچه در هر حال انسان و همه موجودات زنده به سوی خداوند در حرکت می باشند و به او می پیوندند ولی این رفتن و شدن، بستگی به فعالیت های انسان دارد. اگر انسان، شدنی را در پیش گیرد که به سوی کمال صعودی و عروجی باشد در نهایت به الله می رسد که به نام رحمان و رحیم بر وی تجلی می کند و با اسم جمالی، خویش را بر وی عرضه می دارد و اگر به سوی کمال هبوطی و سقوطی پیش رود در نهایت با الله با منتقم و جبار رو به رو می شود و خداوند به نام جلالی خویش بر او آشکار می شود.

به هر حال انسان در نهایت در مرحله و جهانی می بایست با مرگ دست و پنجه نرم کند و آن را تجربه نماید. از نظر قرآن مرگ انسان به هر شکلی اتفاق افتد انتقال است. این انتقال در هر شکل آن اجل اوست که نمی تواند دمی پیش یا پس شود. در نهایت هر انسانی در هنگام اجل معین خویش، با مرگ زندگی نوین خویش را آغاز می کند.

مرگ، گاه به شکل دفعی اتفاق می افتد و گاه دیگر به شکل تدریجی رخ می دهد. آن چه در رخدادهای مرگ بیان می شود بیش تر ناظر به مرگ تدریجی است که از آن به دم احتضار به زبان عربی یاد می شود. احتضار واژه ای است که از حضر به معنای غایب نبودن گرفته شده است. جان کندن و حضور مرگ را احتضار می گویند؛ زیرا مرگ به عنوان آفریده ای بر سر بالین انسان می آید و او را به جهانی دیگر می برد.

در قرآن به مسئله احتضار اشاره شده ولی از واژه احتضار برای بیان این معنا استفاده نشده است و به جای آن اصطلاح سکرات مرگ (ق آیه ۱۹) غمرات مرگ (انعام آیه ۹۳) و حضور مرگ (نساء آیه ۱۸) و آمدن مرگ (انعام آیه ۶۱) و رسیدن جان به گلو (واقعه آیه ۸۳) و توفی به معنای گرفتن و نگه داشتن روح (نحل آیه ۳۲) و مانند آن به کار رفته است.

در آیه ۳۰ سوره قیامت از مسئله احتضار به عنوان سوق یاد شده است بدین معنی که انسان در هنگام مرگ به سوی خداوند رانده و سوق داده می شود که به معنای بی اختیاری و رفتن انسان به سوی خداوند بی اختیار و اراده خود است.

کاربرد واژه سوق به این معناست که انسان به طور طبیعی از رفتن به سوی خداوند از راه مرگ و توفی کراهت دارد؛ از این روست که وی را به زور و ناخواسته از کانال مرگ به سوی خداوند می برند.

فرشتگان مامور نزع روح (نازعات آیه ۱) مأمور می شوند تا جان و روح کافران را به سختی برگیرند.

انسان به زندگی دنیوی دل بستگی و علاقه بسیاری دارد و نمی خواهد آن را رها کند. از این روست که به کراهت جانش گرفته می شود و وی به سختی حاضر است تا جان را تسلیم کند و به زندگی دیگری در آید و کالبد جسمانی خویش را رها سازد.

● رویدادهای دم مرگ

قرآن در بیان مرگ تدریجی و قطع روح از بدن در لحظه نهایی (قیامت آیه ۲۶ تا ۳۰) به ابعاد مختلف و حالات مربوط به احتضار اشاره می کند و توجه انسان ها را به آن لحظه حساس جلب و آنان را به پرهیز از باورهای باطل و گناهان دعوت می نماید. (انعام آیه ۹۳ و محمد آیه ۲۶ و ۲۸).

در هنگام مرگ رویدادهای بسیاری رخ می دهد که می توان به نمونه های زیر اشاره کرد.

رسیدن جان به گلو یکی از حالات انسان در دم مرگ است. قرآن از چنین تعبیری برای بیان وحشت زیاد انسان در هنگام مرگ استفاده می کند گویی که در هنگام مرگ دشمن بر ایشان چیره شده و از هر لحاظ در تنگاتنگی قرار گرفته و راه پیش و پس بر او بسته است. (احزاب آیه ۱۱)

قرآن تبیین می کند که در این زمان جان به تراقی می رسد. تراقی جمع ترقوه، استخوانی است که گلو را از چپ و راست دربرگرفته و یا به معنای جلوی حلق و بالای سینه است. (مفردات راغب ص ۱۶۶ و ۳۶۳)

آیات قرآن این حالات را نشان دهنده قدرت خداوند و ناتوانی انسان در برابر خدا و دیگر پدیده های الهی می داند. (واقعه آیات ۸۳ و ۸۷)

● وضعیت محتضر

قرآن به موقعیت و وضعیت محتضر اشاره می کند و نگاه های آکنده از دل سوزی و آمیخته با ترس و هراس اطرافیان به محتضر را توصیف می کند این درحالی است که محتضر با زبان حال و قال از آنان یاری و کمک برای رهایی می طلبد. در این حالت است که قرآن بیان می کند خداوند از اطرافیان محتضر به وی نزدیک تر است تا هم عجز انسان و حتی همه زندگان پیرامون محتضر را بنمایاند و هم قدرت الهی را نشان دهد.

در این زمان است که خویشاوندان و دوستان محتضر که در اطراف وی هستند از روی ناامیدی می گویند چه کسی می تواند او را شفا دهد و درمان کند. (قیامت آیه ۲۷)

انسان در این هنگام که از هرگونه شفا و درمان نومید شده است این گمان در وی تقویت می شود که مرگ را گریزی نیست و درنهایت وقتی چشم او بر برزخ و جهان دیگر گشوده می شودو به سخنی بهشت و یا دوزخ را می نگرد یقین می کند که دیگر راه بازگشتی نیست. (قیامت آیه ۲۸)

حالا دیگر زمانی است که می بایست با مال و فرزند و دنیا و اهل و عیال خداحافظی کند و همه آن چه را گرد آورده است بگذارد و به تعبیر قرآن فراق و جدایی میان ایشان می افتد.

در این زمان پاهای محتضر در کنار هم گرد می آید و انسان به خود می پیچد و دیگر نیروی حیات و زندگی در پاهای او نیست تا آن را نگه دارد. (قیامت آیه ۲۹) از این روست که گفته می شود جان از پای وی بیرون رفته است. البته به این معنا نیز است که محتضر وضعیت بسیار سختی را در آن هنگام دارد و نمی تواند خود را نگه دارد و پیچش پا در حقیقت نهایت خواری و ناتوانی انسان است.

● حالات کافران و ستمگران

فرشتگان بر بالین وی حاضر می شوند و توفی و جان گرفتن وی را آغاز می کنند. (انعام آیه ۶۱ و سجده آیه ۱۱) البته در قرآن برای کافران و مومنان دو گونه حالت مختلف از حضور فرشتگان ترسیم می شود؛ زیرا در آن هنگام ستمگران و کافران حالاتی بسیار بد و سختی را می گذرانند و به خوارترین شکل جان می دهند. (نحل آیه ۲۸ و نیز انعام آیه ۹۳) در حالی مومنان و نیکان در حالت بشارت و مژده به سوی خداوند می روند. (نحل آیه ۳۲)

در آیات قرآنی توضیح داده شده است که هنگام مرگ منافقان و کافران، فرشتگان مامور، بر صورت و پشت های آنان می زنند (محمد آیه ۲۷ و انفال آیه ۵۰) بر صورت ایشان می زنند تا بنگرند که چه در پیش رو دارند و بر پشت ایشان می زنند که بر دنیا تمایل داشته و آن را اکنون می بایست رها سازند.

در آیات قرآنی آمده است خداوند به مومنان بشارتی می دهد که در دنیا و آخرت ازآن بهره مند شده اند. (یونس آیه ۶۴) در روایت است که مراد از بشارت دنیای ایشان، رویاهای نیکویی است که مومن می بینند و بشارت در آخرت بشارت در زمان مرگ است. (من لایحضره الفقیه ج ۱ ص ۱۵۲)

در حالت احتضار دیگر توبه پذیرفته نمی شود و اگر امید به بازگشتی بوده تا زمان احتضار است. از این رو توبه فرعون سودی به حال وی نداشته است(یونس آیه ۹۰ و ۹۱) قرآن در آیه ۱۸ سوره نساء توضیح می دهد که در این هنگام که حقیقت مرگ و زندگی روشن می شود دیگر توبه را تاثیری نیست.

در این زمان درخواست تاخیر مرگ و بازگشت به دنیا معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ زیرا اجل قابل تغییر نیست و نمی توان آن را پس و پیش کرد.

قرآن کریم از اقرار برخی ستم گران به کفر خویش در هنگام مرگ خبر می دهد که این بیانگر آن است که در آن حالت انسان به وضعیت و موقعیت خود آگاه شده و می داند که در چه جایگاهی است و پرده ها کنار می رود و چیزی به نام غیب باقی نمی ماند. از این رو به حقیقت اعتراف می کند به اینکه کافر بوده و بر خود سرزنش می فرستد. حتی عده ای از ستمگران خواهان بازگشت به دنیا و بازسازی اعمال و رفتار و اندیشه های خویش می شوند ولی این اعتراف در هنگام دیدن حقیقت و در زمان مرگ سودی به حال ایشان نخواهد داشت. (اعراف آیه ۳۷ و مومنون آیه ۹۹ و ۱۰۰).

قرآن هم چنین بیان می کند که مرگ همزمان می شود با آشنایی با وضعیت جدید و این که به بهشت و یا دوزخ در می آید هر چند که این بهشت و دوزخ برزخی باشد. ولی حال او بر وی آشکار می شود و احتضار و مرگش با عذاب و آسایش او پیوند می خورد. (یس آیه ۳۶ و نیز نوح آیه ۲۵ و غافر آیه ۴۶).

 
6 امتیاز

دیدگاه شما

راز قبرمخفی حضرت فاطمه (س)وهتاکی های امروز PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیریت   
شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۹
حرمت و محبتی که پیامبر نسبت به دخترش زهرای اطهر داشت، بی گمان، فراتر از علقه پدر و فرزندی بود و شاید آنچه این محبت را به نمادی فرازمینی و اوج می رساند، آگاهی پیامبر(ص) به حمایت جانانه دختر از حریم ولایت بود، که روزی در سیلی خوردن و دعوت از شویش به صبر و گردن نهادن به تکلیف و دیگر روز، به دل کندن از مولا و مقتدایش علی(ع) و رخ در نقاب خاک کشیدن، تبلور یافت و این همه نبود، مگر برای مصلحت اسلام.

اینکه پیامبر وی را پاره تن خود خواند، اینکه هرگاه به سفر می‌رفت، نخست از او خداحافظی می‌‌کرد و چون بازمی‌گشت، نخستین کسی بود که به دیدارش می‌شتافت، اینکه فاطمه را گل باغ بهشت خواند، اینکه خشنودی و ناخشنودی فاطمه را میزانی برای رضایت و نارضایتی خدا می دانست، اینکه او را سرور زنان بهشت خواند، اینکه او را شفیعه روز محشر نامید، اینکه محبت او را بر همه پیروان خود واجب ساخت و آیاتی را که در شأن او نازل شد، بر امتش خواند، از آیه تطهیر و مودت تا سوره کوثر و... صدها بل هزاران منقبت و فضیلتی است که در کتب معتبر شیعه و سنی در جلالت و رفعت شأن وی از زبان پیامبر و ائمه به تواتر نقل شده است.

بنابراین، ما در اینجا به دو نمونه از آنها از کتب معتبر اهل تسنن بسنده می‌کنیم تا پس از آن به اصل موضوع و منظور خود بپردازیم:

1ـ زمخشری در بیان آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» می‌گوید: وقتی این آیه نازل شد،‌ پرسیده شد: ای پیامبر، این نزدیکان تو که مودت آنها بر ما واجب شده است، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه و دو پسر ایشان (کشاف، ج 3، ص 403).

2ـ بخاری در «صحیح» خود از پیامبر اکرم (ص) روایت می‌کند: «فاطِمه بَضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی»؛ فاطمه پاره تن من است، پس هر کس او را به خشم آورد، من را به خشم آورده است.

اما با آن همه منزلتی که هیچ کس یارای انکارش نبود، پس از رحلت پیامبر، همه آن براهین و دلایل روشن،گویا چیزی جز خاطره‌ای در اذهانشان بر جای نماند!

اما چرا چنان شد؟

حقیقت این است که گروندگان به پیامبر، سه گروه بودند:

نخست: عده‌ای با همه وجود به او ایمان آوردند، تا جایی که دیگر هیچ حجابی میان آنها و حقیقت مطلقی که پیامبر آورده بود، نبود و «لو کشف الغطا ماازدت یقینا» (بحار 40 ص 153) را با همه وجود بر زبان جاری می‌ساختند.

دوم: برخی نیز به تقلید از دیگران و همرنگ شدن با جماعت، شهادتین گفتند و هیچ گاه ‌ایمان نیاوردند، اما در ظاهر به‌ ایمان اقرار کردند و در میان این گروه، عده‌ای بودند که به تصریح قرآن کریم، وقتی اظهار ایمان کردند، از سوی خدا موأخذه شدند؛ «قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم» (حجرات 14).

اما اینان هرچند برای اسلام خطری بزرگ بودند، بدتر از آنان و سوم، کسانی بودند که اظهار ایمان و اسلامشان کاملا حساب شده و هدفدار بود و بواقع، به پیامبر (ص) ایمان نیاوردند، اما برای آن که زندگی و منزلتشان در جامعه برقرار باشد، آگاهانه و به دروغ اظهار ایمان و اسلام کردند.

مصیبت هایی که بر خاندان پیامبر روا داشته شد، نه به دست آنها که به دلیل فقر فرهنگی و اقتصادی، از اسلام به فراخور درک خود، اندکی چون سجود و رکوعی خشک و بی‌روح نشناخته بودند، بل از سوی کسانی بود که با آگاهی تمام، لباس اسلام بر تن کردند تا از این راه در هنگام زنده بودن رسول خدا وجهه‌ای به دست آورند و پس از او نیز در زمانی مناسب، عقده‌های انباشته را از دل خود بیرون بریزن؛ کسانی که با بعثت ختمی مرتبت به یکباره عظمت و شکوه استکباریشان فرو ریخت؛ کسانی که بستگان فاسد و عیاش و ظالم آنها در لشکرگاه کفر به دست شیرمردی چون علی به هلاکت رسیده بودند و بهترین فرصت برای عقده‌گشایی را با رحلت پیامبر به کمین بودند.

پس از پیامبر(ص) ‌این گروه و گروهی که به ظن خود با اجتهاد و تفسیر به رأی خود از اسلام به بهانه دور کردن امت اسلام از اختلافات روی آورد، در یک راه قرار گرفتند؛ راهی که نتیجه‌اش به تضییع حق اهل بیت و تفرقه بین امت اسلامی و غصب خلافت علی(ع) منجر شد.
کشتن بزرگان قریش و منافقین به دست شیرمرد تربیت شده در دامان پیامبر، علی(ع) و از طرفی، محبت ویژه‌ای که از پیامبر نسبت به او دیده بودند، جایگاه والایی که علی در دل مومنین واقعی داشت و کینه‌ای که در دل آن منافقین پدید آمده بود و این اجتهاد به رأی‌ها، همه و همه دلایلی بود تا اینک پس از رحلت پیامبر، دست به کار شوند.

و حال چه کسی برای این عقده‌گشایی‌ها و تشفی دل آنها، مظلومتر، دم دست‌تر و سزاوارتر از فاطمه، که نزدیکترین فرد به پیامبر(ص) بود؟
با ضربه زدن به فاطمه (س) هم شعله آتشی که از پیامبر در دوران حیات آن حضرت داشتند و هم آتش حسادت و کینه‌ای که از علی بر دل ایشان زبانه می‌کشید، بر جسم و جان او می‌انداختند و به تعبیر عامیانه با یک تیر دو نشان می‌زدند.

فاطمه و علی که تا دیروز مدافعان حریم نبوی بودند و صندوقچه اسرار نبوت و باب علم نبی و به فرموده پیامبر، مدار حق و باطل بودند، امروزه اسباب تفریق مسلمین خوانده شدند! خانه‌ای که تا دیروز مهبط فرشتگان بود، امروز با همان دیدگاه باید به آتش کشیده ‌می‌شد؛ دست و بازو و صورتی که تا دیروز منزلگاه بوسه پیامبر بود، امروز محل نواخته شدن سیلی و افروختن آتش نفرت و کینه بود و سرانجام، آنچنان عرصه را بر دختر آخرین پیامبر مرسل (ص) تنگ کردند که سینه اش لبریز از غصه و اندوه شد و دیری نپایید که به پدر مظلومش پیوست؛ رفتنی که به باور نگارنده، اوج ایثار زهرای مرضیه بود در ابراز وفاداری عمیق خود به شویش علی(ع). او از خدا خواست تا زود برود تا شکنجه روحی علی (ع) را ـ که از ظلم های بی پروای منافقان بر فاطمه وارد می شد ـ پایان دهد. چه سخت است دعوت به صبر سکوت مردی که سیلی خوردن همسرش را ببیند؛ ابرمردی که به اشاره ای درب قلعه ای را از بیخ برکنده است!

رخدادی که به واسطه آن، حضرت سخت مریض شد و سرانجام از پای درآمد، حادثه‌ای بس هولناک و دلخراش است؛ حادثه‌ای که منجر به شهادت آن حضرت شد و بزرگان شیعه اصرار دارند درباره زهرا (س) واژه «شهادت» را به کار ببرند.

مقداد می‌گوید: دختر رسول خدا از دنیا رفت، در حالی که خون از پشت و پهلوی او می‌رفت؛ به سبب ضربت شمشیر و تازیانه... .

شرح آن ماجرای هولناک را عینا از زبان زهرای مرضیه ـ سلام الله علیها ـ نقل می‌کنم:

برای آتش زدن خانه، آتش آوردند، تا این که ما را بسوزانند، من در آستانه در بودم. به خدا و به پدرم قسمشان دادم که از ما دست بردارید و یاریمان کنید... آنچنان بر بازویم زدند که کبود شد... در حالی که حامله بودم، به شدت من را بر در کوبیدند و در به رویم افتاد و من به صورت بر خاک شدم.

در حالی که عرف معمول اقتضا می‌کرد، پس از رحلت پیامبر(ص) دست‌کم برای تسلای او هفته‌ها و ماه‌ها او را دلجویی داده و باعث تسکین و آرامش قلب مجروحش شوند، اما از هر فرصتی برای نشان دادن نفرت خود از فاطمه بهره جستند.

بزرگان مدینه نزد علی آمدند و گفتند: ما از دست همسر تو شب و روز نداریم؛ نه شب ها می‌توانیم آرام بخوابیم و نه روزها، می‌توانیم به کسب و کار خود مشغول باشیم. به او بگو یا روز گریه کند یا شب و علی بر فاطمه وارد شد و گفت: فاطمه جان، پیرمردان مدینه از من چنین خواسته‌اند... پس علی خانه‌ای به نام بیت الاحزان به دور از مردم مدینه برای فاطمه ساخت تا او در خلوت خود به عزای پدر مشغول شود (بحار 43، ص 174).

حتی نفرت از فاطمه را در زندگی خصوصی و خورد و خوراک خود نیز تسری دادند. در روایتی عجیب چنین وارد شده است:
«لیس علی وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من «الفرفخ» و هو بقلة فاطمه (ع) ثم قال: لعن الله بنی امیة، هم سموه بقلة الحمقاء بغضا و عداوةً لفاطمة». امام صادق (ع): گیاهی بر زمین خوبتر و نافع‌تر از خرفه (پرپین) نیست و این سبزه‌ای بود که فاطمه دوست داشت؛ خدا لعنت کند بنی‌امیه را به جهت دشمنی که با فاطمه داشتند، این گیاه را به نام بقله الحمقاء (سبزی نادانان) نام نهادند (وسایل الشیعه، ج 25، ص194 ).

این کینه و بغض با شهادت فاطمه پایان نگرفت؛ کینه‌ای که آغازش با خوردن جگر حمزه سیدالشهدا توسط هند بود و پس از رحلت پیامبر(ص) به بدترین شکل بر دختر آن بزرگوار فرو ریخته شد و در زشت‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل قابل تصور بر جگرگوشه علی و فاطمه؛ یعنی حسین (ع) در روز عاشورا به اوج رسید.

تاریخ به صراحت می نویسد: وقتی امام حسین از لشکر مقابل می‌پرسد: چه چیزی شما را وادار کرد تا به جنگ ما قیام کنید؟ گفتند: «بغضا لابیک»؛ به دلیل بغض و کینه‌ای که از پدرت در دل داریم.

ناگفته پیداست که علی چه در زمان زندگی پیامبر و چه پس از او، بی اجازه یا رضایتش، حتی جرعه آبی هم نمی‌نوشید و اگر می‌توانستند، آشکارا می‌گفتند: «بغضا للنبی»؛ یعنی به دلیل بغضی که از پیامبر داریم با تو چنین می‌کنیم.

هرچند زهرای اطهر (س) جز اندکی پس از پدر دوام نیاورد، در همین مدت اندک، آنچنان ستمی بر او روا شد که از بسیاری آن، بیش از 95 روز بر پای نایستاد و کم کم خود را برای آنچه پدر در بستر بیماری به او وعده داده بود، یعنی پیوستن به پدر در سرای دیگر و شاید تقاضای ملتمسانه خود او بود که با زبان حال از پدر می خواست و خنده بر لبان مبارکش نشاند، آماده می‌کرد.

راز آن وصیت عجیب!

فاطمه مظلومه خوب می‌دانست که آتش حقد و کینه دشمنان به روزهای زندگی اش پایان نمی‌یابد و حتی پس از مرگ نیز از آزار و اذیت این خاندان دست برنمی‌دارند و جسد مطهر او را نیز آماج این کینه‌توزی‌ها قرار خواهند داد، پس علی را به خلوت طلبید و این‌گونه وصیت کرد:
ای علی، من دختر رسول خدایم. خدا من را به تزویج تو درآورد تا در دنیا و آخرت با تو باشم و تو از دیگران به من سزاوارتری. من را شبانه حنوط بند غسل ده و کفن نما و هیچ کس نیز آگاه نشود... تو را به خدا سپردم (عوالم العلوم 11 ص، 514 ).

و علی نیز چنان کرد. جنازه را در تاریکی شب به جانب قبر بردند تا مبادا منافقان بفهمند و از دفن او مانع شوند. علی (ع) خود درون قبر شد. جنازه را در قبر گذاشت و با عجله خاک بر آن ریخت و از ترس دشمنان، قبر را با خاک همسان کرد و بنا بر روایتی، هفت و روایتی دیگر، چهل صورت قبر تازه در نقاط گوناگون بقیع و مدینه درست کرد تا جای واقعی آن شناخته نشود (البدایه و النهایه 5 ص 285).

«ابن ابی الحدید»، از بزرگان اهل تسنن چنین می‌گوید: در تشییع فاطمه (س) کسی جز علی (ع) عباس، ‌مقداد و زبیر حاضر نبود.
و در روایات شیعه از زنان، ام سلمه، ام یمین، اسما و فضه و از مردان نیز سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حسن و حسین و عبدالله ابن عباس یا عباس ابن عبدالمطلب یا حذیفها عبدالله ابن مسعود را نیز نام برده‌اند.
و با آن وصیت بود که قبر او برای همیشه از دید خاکیان پنهان ماند.

هرچند علمای شیعه با استناد به برخی روایات و شواهد، احتمالاتی برای تعیین مدفن آن حضرت (س) گفته‌‌اند، هیچ کدام به صراحت و قطعیت محل دقیق آن بدن پاک را معین نکرده‌اند.

محل دقیق قبر زهرا (س) کجاست؟

برخی قبر او را بین قبر و منبر رسول الله، عده‌ای بقیع و عده‌ای هم خانه خودش را که هم‌اکنون در مسجد واقع شده است، قویترین احتمال برای مدفن پاکش دانسته‌اند.

کسانی هم که احتمال قوی به دفن آن بی بی (س) در بقیع داده‌اند، گفته‌اند: اینکه در کجای بقیع دفن شده باشد، معلوم نیست.

مرحوم مجلسی می‌گوید: آنچه ارباب تاریخ نقل می‌کنند، به ظاهر آن است که زهرای اطهر (س) در بقیع مدفون باشد، اما این که در کجای بقیع باشد، بر کسی معلوم نیست و خود مرحوم مجلسی می‌گوید: درست‌ترین گفته آن است که آن حضرت در مسجد پیامبر دفن شده باشد (بحار 43 ص 187).

در دلایل مخفی بودن قبر مطهرش، علمای شیعه، مطالب ارزشمندی بیان کرده‌اند؛ معمایی که روح هر انسان آزاده‌ای را برای کنکاش در گشودن رمز آن معمای عجیب، در نهایت به عظمت و رفعت شخصیت والای قدسی و عرشی حضرتش و ظلم‌هایی که بر او وارد شد، بیشتر آشنا می‌کند به پرواز درمی‌آورد.

اگر قبر زهرا آشکار می‌شد...؟

اما با ملاحظه آنچه بر آن حضرت روا شد و پیمانی که منافقان برای بیرون کشیدن جسد مطهرش از قبر با هم بسته بودند و آنچه با اوضاع سیاسی جهان اسلام امروز آشکارا می بینیم، به نکته‌ای ژرف و عمیق در آن معمای سربسته برمی‌خوریم که نشان از آینده‌نگری فاطمه در آن چنان وصیتی به علی (ع) و درایت علی (ع) در اجرای دقیق آن وصیت دارد.

قبر دیگر امامانی همچون علی ـ علیه السلام ـ نیز تا سالیان بسیاری مخفی بود، اما اینک آن قبور آشکار شده و بر آن، گنبد و بارگاه زده‌اند؛ هرچند بی‌حرمتی‌ها و حمله‌ها به قبور ائمه بسیار صورت گرفت، اما قبر زهرای مرضیه برای همیشه و تا رسیدن روز موعود پنهان خواهد بود.

آتشی که آن روز برافروخته شد، اینک نیز با گذشت چهارده قرن از آن ماجرا، به دست عده‌ای متحجر و مدعی مسلمانی، و به دست پیروانشان با کشتن شیعیان و انفجار حرم امامان معصوم و یکسان کردن قبور ائمه در بقیع با خاک، و امروزه به هتک حرمت اماکن متبرک شیعیان در بحرین و مصر و عربستان و آتش زدن قرآن و ویران کردن حسینیه و تکیه ها، هنوز شعله‌هایش به آسمان زبانه می‌کشد؛ آتشی که امروزه به روشنی جرقه هایش از مرکز وحی (مکه و مدینه) که امروز به مأمن سلفی ها و تکفیری ها و وهابی ها بدل شده، روشن می شود؛ همان مکانی که بیشترین احتمال مکانی در دفن آن مظلومه است.

اگر قبر زهرای مظلوم آشکار بود، این گرگ‌های بی‌چشم و رو با قبر و گنبد و بارگاه و جسد مطهر و افلاکی که معلوم نیست از بین رفته باشد چه می کردند؟

در چنین وضعیتی است که فلسفه مخفی بودن قبر زهرای مرضیه و آن وصیت معماگونه که به یادگار گذاشت و هنوز هیچ عالمی نتوانسته به قطع محل دقیقش را اثبات کند، با توطئه‌هایی که همواره در تخریب قبور معصومین و به آب بستن آنها بوده است و اکنون به شکل دیگری در حال زنده شدن است، گره می‌خورد.

«می توتان» ادعا کرد که آن وصیت اکنون نیز به قوتی بیشتر باقی است و حتی اگر علمای بزرگوار شیعه، آگاهی دقیقی نیز از قبر داشته باشند، باید هنوز بر آن وصیت زهرای مظلوم عمل کنند و این راز همچنان مهر و موم خواهد ماند.
«هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختن»

گویی، فاطمه (س) نه تنها آن شب ظلمانی فراق خود و علی و نه شب‌های تاریکی و غربت فرزندان خود از امام حسن مجتبی (ع) تا امام حسن عسکری و فرزند غریب ترش مهدی موعود (ع) بل اکنون را به خوبی می‌دید و ترجیح داد، این اختفا تا روز موعود، بر جای باشد، اما آنچه مهم است این که شیعه، همواره با تأسی به مظلومیت فاطمه (س)، نه به دلیل مصلحت ‌سنجی خود بلکه به خاطر مصلحت‌اندیشی جهان اسلام، مظلوم تاریخ بوده است. فاطمه خود را فدا کرد تا پیرو محض ولی زمان خود باشد و در این رهگذر، همواره هم ولایت مظلوم و هم پیروان راستین ولایت بوده و خواهند بود.

 
3 امتیاز

دیدگاه شما

به حضرت زهرا متوسل شدم ونجات یافتم PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیریت   
سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۳۶
جلوه هاي فاطمي در دفاع مقدس ـ بخش نخست
نمی‌دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می‌شد. نمی‌دانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم...
سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـارادت ایثارگران دفاع مقدس نسبت به بی‌بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) زبانزد خاص و عام بود.
هرگاه رمز «یازهرا» در بی‌سیم‌ها می‌پیچید، دل‌ها به غربت و مظلومیت مدینه گره می‌خورد.
بسیجیان عارف، به فراز حضرت زهرا(س) در دعای توسل که می‌رسیدند، اشک از چشم‌هایشان جاری می‌شد. دل‌هایشان هوای بقیع می‌کرد. بر پيشاني بندهايشان نام مبارك زهرا(س) مي درخشيد و قلب هايشان خانه عشق به آن بانوي بزرگ بود و شعارشان اين بود: «می‌روم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم».

جبهه‌ها میزبان همیشگی حضرت زهرا (س) بود و اردوگاه‌های آزادگان، نورانی از توجه آن بانوی پهلو شکسته.

... و ایام فاطمیه، بهانه‌ای است پرشکوه تا آیینه‌ای باشد از آن ارادت و شوق و از آن توجه و لطف.

با عرض تسليت سالروز شهادت مظلومانه كوثر نبوي حضرت زهراي مرضيه (س) در چند بخش نگاهی خواهيم داشت، به برخي از جلوه‌های الطاف فاطمی در طول هشت سال دفاع مقدس:

-------------------

صدايي شنيدم، ولي كسي را نديدم

شهید محمدرضا امینی، اعتقادی راسخ به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. برایم تعریف کرد که دخترم فاطمه تازه به دنیا آمده بود. من به مأموریت رفتم. نبرد سختی بود. بسیار مقاومت کردیم تا این‌که دیدم نیروها شهید شده‌اند و اشرار هم از مقابل می‌آیند، در دلم گذشت که «یا فاطمه زهرا(س)، فاطمه من هنوز «بابا» نگفته است».

در همین موقع، گویا صدایی به من گفت: «به پشت سرت نگاه کن». دیدم که نیروهای کمکی نزدیک می‌شوند و اشرار هم با دیدن آنها پا به فرار گذاشتند. به اطرافم نگاه کردم کسی را ندیدم.

برگرفته از كتاب سرداران سپيده ـ صفحه 45


دخترهايش را فاطمه و زهرا ناميد

شهید حاج محمدجعفر نصر اصفهانی، عشق و علاقه و اعتقاد زیادی به حضرت زهرا(س)داشت، به همین دلیل می‌خواست نام دختر اولش را «فاطمه» بگذارد. از آنجا که اسم من هم فاطمه بود، به خانه ما آمد و از من پرسید: «اجازه می‌دهید نام دخترم را فاطمه بگذارم؟»

من که علاقه بسیار زیاد او را نسبت به آن حضرت می‌دانستم، پاسخ دادم: «مادر! من هم از این نامی که برای فرزندت انتخاب کرده‌ای، بسیار خوشحالم». چند سال بعد، دختر دوم خود را هم «زهرا» نام نهاد.

برگرفته از كتاب ره يافته عشق ـ صفحه 121

هيأت فاطميون

روز جمعه بود. من و چند تن از دوستان شهرستانی در دانشکده مانده بودیم. شهید حاج محمد جعفر نصر اصفهانی، هم که از روز قبل نگهبان بود، پیش ما بود.شهید به ما گفت: «هیأتی به نام «هیأت فاطمیون» هست. اگر می‌خواهید محیط برای شما خسته‌کننده نباشد و بیکار نباشید، شما را به این هیأت می‌برم. به سود شما هم خواهد بود».

ما دو، سه نفر، صبح از دانشکده راه افتادیم به طرف میدان «حر». در آنجا یک راننده منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و ما را به هیأت فاطمیون بردند. چنان تأثیری در ما گذاشت که روزهای بعد اگر جعفر آقا هم نبود، به نحوی خودمان را به آنجا می‌رساندیم و از این محفل روحانی بهره می بردیم.

جالب اینجا بود که اگر در آن هیأت نامی از بی‌بی فاطمه زهرا(س) می‌آمد، شهید نصر به گریه می‌افتاد و حالتی معنوی به او دست می‌داد.

بر گرفته از كتاب ره يافته عشق ـ صفحه 118

به حضرت زهرا (س) متوسل شدم

چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود، در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع گذر کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.

سنگرهای کمین عراقی‌ها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیم‌های خاردار و لابه‌لای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند،‌ طوری در سیم‌های خاردار گیر کرده بود که حتی نمی‌توانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هر قدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.

آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند.دوست احمد به هر زحمتی از شر سیم‌های خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هر طور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر می‌شد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمی‌گشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش می‌آید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقی‌ها هستند! حتما احمد را گرفته‌اند و حالا به طرف من می‌آیند».

به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، كسي به طرف او مي آمد .خطاب به او فریاد می‌زند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بی‌حرکت!)»

احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو ‌چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟»

ـ«نمی‌دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می‌شد. نمی‌دانستم چه بکنم.موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم».

احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.

برگرفته از كتاب اروند خاطرات ـ صفحه 208
 
3 امتیاز

دیدگاه شما

پيام وزيرآموزش و پرورش به مناسبت هفته گراميداشت مقام معلم PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیریت   
يكشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۱۳

به گزارش آموزش نيوز به نقل از مركز اطلاع‌رساني و روابط‌عمومي وزارت آموزش و پرورش، در اين پيام آمده است:

در ايام بس فرخنده كه از سويي به عنوان زيبا و رساي جهاد اقتصادي مزيّن شده و از سوي ديگر آكنده از عطر بيداري در جهان اسلام است، بويژه با پيش رو داشتن «هفته معلم»، توفيق داريم در بهارطبيعت به تجليل از معلمان بپردازيم كه همانا بهار آفرينان تعليم و تربيت اند،در اين مجال هزاران طائر سپاس را بر آستان لايزال حق تعالي روانه مي داريم كه به ما افتخار خدمت گزاري به جامعه ي معلمان را به عنوان توفيقي بي بديل عطا فرمود كه با هيچ مسندي قابل مقايسه و با هيچ متصدي قابل معاوضه نيست.خدمت به معلم،خدمت به مقاصد الهي و مشيت و اراده ي الهي است،همو كه عالم را براي تربيت انسان خلق كرد،ازاين رو ملتي كه معلم را تجليل مي كند خود را تعالي مي بخشد،ريشه اش را مستحكم و ثمره اش را مستمر مي گرداند.جامعه اي كه تكريم معلم را چشم اندازخود قرار مي دهد،پيروز است،مگر نه آنكه رفاه و رشد و پيشرفت در عالم و در يك كلام همه ي سازندگي هاي مادي با«وجود انسان» پديد مي آيد؛ و نه اينكه عشق و عدالت و اخلاق در عالم و در يك كلام،همه ي برازندگي هاي معنوي از «وجود انسان» حيات مي يابد؛همين انساني كه در دستان مهربان معلم و بوستان علم و ايمان او آماده ي تولدي ديگر مي شود كه همانا تولد روح انساني اوست.

از اين رو معلم براي تحقق اراده ي الهي در مسير رشد انسان همراستاي انبيا قرار مي گيرد تا آنگونه كه حضرت اش فرمود"يهدي الي الرشد فامنا به"،(مسير الهي رشد آور است و بايد بدان ايمان آورد) در همه ي مواضع جسمي-معنوي-عقلي-عاطفي-واجتماعي،عاليترين نقش آفريني‌ها را داشته باشد.

براي جامعه ي ما مايه ي بسي سعادت است كه همه ساله در صدف زيباي ارديبهشت ماه از گوهري ارزشمند به نام «معلم» تجليل مي كنيم به ويژه آنكه اين بزرگداشت با معلمي نمونه،چون استاد شهيد مطهري پيوند دارد كه راه و رسم خوب زيستن را به كمال تعليم دادو تفكر و طراوت توحيدي را به يكايك ما آموخت.

روز معلم , هفته معلم , مقام معلم ,معلم



تجليل از معلم بدليل آنكه مصداق بارزهمراهي ايمان،دين،علم و دانش است باعث مي شود مدرسه،اين«پايگاه اصلي تدين و تمدن» رونق علمي و ايماني داشته باشد و زير ساخت پيشرفت و تعالي جامعه گردد كه به تعبير امام كاظم (ع):«براي آدمي راه نجات نيست مگر به طاعت و طاعتي نيست مگر به علم و علمي نيست مگر به تعليم و اين نيز نمي باشد به معلم رباني». معلم رباني كليد طلايي عدالت و پيشرفت در جامعه است، مفتاح آسماني يك جامعه بالنده است و امروز خدماتي كه خدمتگزاران شما به هزاران شوق و باور انجام مي دهند تا به قلب پاك شما فرهنگيان عزيز راه يابند براي اين است كه صادقانه و صميمانه بگويند:

آنچه شد، همه وهمه جلوه ي كوچكي است از آنچه در انديشه ي بلند و تابنده ي مقام معظم رهبري (مدظله‌العالي) نسبت به معلمان وجود دارد و ما بايد تا تحقق كامل آن،با همكاري و سختكوشي،راه بپيماييم تا برگ‌هاي زرين ديگري را در دولت دهم در جهت خدمتگزاري به معلمان عزيز بنگاريم.

به دعايتان محتاج و به ديدارتان مشتاق هستم،پاينده و مستدام باشيد.

حميدرضا حاجي بابايي


 
3 امتیاز

دیدگاه شما

معرفي برگزيدگان جشنواره خليج فارس PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیریت   
يكشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۱۲
جام جم آنلاين: نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس شب گذشته با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.

به گزارش مهر، مراسم اختتامیه نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس شب گذشته با حضور معاون اول رئیس جمهور، وزیر ارشاد، مسئولان استان هرمزگان و جمع زیادی از هنرمندان، پژوهشگران و محققان عرصه خلیج فارس و نیز جمعی از مردم بندرعباس در تالار شهید آوینی این شهر برگزار شد.

در ابتدای این مراسم که با 115 دقیقه تاخیر آغاز شد، سرود ملی جمهوری اسلامی ایران و نیز سرود ای ایران توسط گروه سرود رزمنوازان منطقه یکم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نواخته شد و سپس همایون امیرزاده مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیر نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس گزارشی از این جشنواره ارایه کرد.

وی نام خلیج فارس را ریشه‌دار در باورهای اصیل ایرانیان پاک نهاد توصیف کرد و گفت: این پدران و مادران شرافتمند ما بودند که حتی در روزگار فترت حاکمان این مرز و بوم، تن به ستم دیدگی و ظلم کشی‌ ندادند و از کیان خلیج فارس دفاع کردند.

امیرزاده با اشاره به استقبال خوب از محورهای مختلف این جشنواره تاکید کرد:‌ باورمان نمی‌شد با گذشت تنها یک سال پس از تصویب برگزاری جشنواره، شاهد حضور بیش از 5 هزار هنرمند در آن باشیم.

مدیرکل ارشاد هرمزگان با تقدیر از تمام کسانی که به هر نحو در برپایی این جشنواره مشارکت داشته‌اند، گفت: باید قدردان همه بود؛ چه آنان که با ارسال بیش از 8 هزار اثر در قالب‌های مختلف بر صیانت از نام خلیج فارس تاکید کردند و چه آنها که نتوانستند، اما مطمئنم که صدای رسایشان از پنجره‌های آسمانی 75 میلیون انسان آزاداندیش بیرون آمده است.

در ادامه این مراسم و پس از اجرای نمایش آیینی خلیج فارس، حسین هاشمی تختی، استاندار هرمزگان ضمن تقدیر از برگزارکنندگان نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس پیام رئیس جمهور را قرائت کرد.

در این مراسم همچنین پس از اجرای موسیقی توسط گروه سازهای بادی هرمزگان که تنها گروه ارکستر سازهای بادی در کشور و اعضای آن همگی فارغ‌التحصیلان هنرستان موسیقی هستند، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنانی ابراز امیدواری کرد، برگزاری جشنواره آغازی برای حرکتی گسترده در تمام زمینه‌های مختلف و مرتبط با موضوع خلیج فارس باشد.

وی گفت: از این پس باید هر استان مسئولیت یک بخش از کار جشنواره را به عهده بگیرد تا ما شاهد برنامه‌های متعدد در سراسر کشور باشیم. لازم است ایرانیان خارج از کشور هم در این جشنواره مشارکت کنند.

حسینی افزود: می‌تون با نگاهی فرهنگی و هنری تاریخ منطقه و جایگاه خلیج فارس را در همبستگی مردم منطقه بررسی کرد. به هر حال از زوایای مختلف می‌توان به این مسئله پرداخت. مثلاً رویارویی مردم با پرتغالی‌ها، انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها در خلیج فارس از دیرباز تاکنون شاید از نکات مغفول باشد که کمتر به آن پرداخته شده است.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین با اشاره به سابقه نام خلیج فارس در متون و نقشه‌های کهن تاکید کرد:‌ مدارک فراوانی وجود دارد و در هر متن کهن و مستندی در دنیا همه جا نام خلیج فارس مطرح است. به واقع اینجا مهم‌ترین و حساس ترین نقطه جهان است و بیهوده نیست که غربی‌ها آن را «هارتلند» (قلب زمین) می‌نامند.

وی با قرائت شعری درباره خلیج فارس سخنانش را به پایان برد.

مراسم اختتامیه نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس با معرفی برگزیدگانش در بخش‌‌های مختلف به کار خود پایان داد.

در مراسم اهدای جوایز که با حضور معاون اول رئیس جمهور،‌ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون سینمایی وزیر ارشاد، قائم مقام سازمان صدا و سیما و استاندار و مدیرکل ارشاد استان هرمزگان برگزار شد، از چهره‌های زیر با اهدای تندیس، لوح تقدیر و نشان طلای جشنواره فرهنگی هنری خلیج فارس تقدیر به عمل آمد:

1- محمد بزرگ‌نیا کارگردان فیلم "راه آبی ابریشم"

2- داریوش ارجمند که با درخشش در فیلم "ناخدا خورشید" یاد خلیج فارس را در اذهان مردم ثبت کرده است. ارجمند به هنگام دریافت جایزه‌اش خلیج فارس را تنفس‌گاه مردم ایران نامید و از این که بسیاری از فیلم‌های مربوط به این خطه از سرزمین‌مان در شمال کشور ساخته شده است، ابراز تاسف کرد و همچنین از ناصر تقوایی فیلمساز اهل جنوب که به گفته او اولین بار حرکت دادن لنج را از او آموخت، تقدیر کرد.

3- خانواده شهید خبر از شهدای هواپیمایی ایرباس.

4- خانواده شهید خسرو عبدالکریمی از شهدای نیروی هوایی ارتش.

5- خانواده شهید علی محمودی تختی از ناوچه سهند و سبلان نیروی دریایی ارتش.

6- امیر دریاردار حبیب الله سیار فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

7- سردار فدوی فرمانده سپاه استان هرمزگان

8- سید عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

9- سدیدزاده

10- شهداد روحانی رهبر ارکستر سمفونی ملی و آهنگساز سمفونی خلیج فارس

11- پیروز مجتهدزاده، جغرافیدان و پژوهشگر حوزه خلیج فارس

12- پروفسور ارفعی

13- حسن زنگنه مترجم آثار مکتوب حوزه خلیج فارس

14- حمیدرضا مقدم فر، مدیر عامل خبرگزاری فارس

15- جعفر مرادی شهدادی پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس

16- فرشته سراجی مقدم اکولوژیست حوزه خلیج فارس

17- محمود ابراهیمی

18- حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان

19- منصور پارسایی

در این مراسم همچنین از مدیران کل ارشاد اسلامی در استان‌های خوزستان، یزد، بوشهر، سیستان و بلوچستان، لرستان، مرکزی و گلستان تقدیر شد. همچنین از علی شجاعی صائین، شروین پاشایی، کیانوش جهانبخش، ابوذر نوروی، محمد حیدری، مجتبی تبریزنیا، محمد مهدوی گورابی، ابراهیم امینی زاده، سعید بیگدلی، حسین سالاری و حمید کمالی تقدیر شد.

 
6 امتیاز

دیدگاه شما

<< ابتدا < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 2